تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
03:38 ب.ظ
103
بازخوانی مصیبت های عاشورا / روز نهم/حضرت عباس(علیه السلام)




عباس بن علی علیهما السلام چون دید همه افراد سپاه از اصحاب و برادران به شهادت رسیده اند، در حالی كه مشتاق دیدار پروردگارش بود پرچم را برگرفت و به سوی برادر آمده عرضه داشت: برادر جان! آیا اذن میدان هست؟

امام علیه السلام سخت منقلب شد و گریست، سپس فرمود: "یا اَخی كُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْكَری وَ مَجْمَعَ عَدَدِنا فَاِذا اَنْتَ غَدَوْتَ یَؤُلُ جَمْعُنا اِلَی الشَّتاتِ؛ برادرم! تو نشان [پایداری ] و ركن سپاه ما بودی، اگر تو بروی جمع ما پراكنده می شود."

عباس علیه السلام گفت: جانم فدایت باد! ای سرورم! سینه ام از زندگی دنیا به تنگ آمده و می خواهم از این منافقان انتقام بكشم! امام علیه السلام فرمود: "اِذا غَدَوْتَ اِلَی الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الْاَطْفالِ قَلیلاً مِنَ الْماءِ؛ اینك كه قصد جهاد داری، برای این كودكان اندكی آب بیاور."

عباس مشك بر دوش رهسپار میدان شد، با كشتن هشتاد نفر وارد آب فرات گردید، شدیداً تشنه بود، خواست كفی آب بیاشامد امّا به یاد تشنگی امام و اهل حرم افتاد، آب را بر روی آب ریخت، مشك را پر كرد و راهی خیمه ها شد؛ امّا دشمنان او را احاطه كردند، دست راست و چپش را قطع نمودند، تیری بر مشك و تیری هم بر سینه اش نشست. (1)

هنگامی كه حضرت عباس علیه السلام از اسب به زمین افتاد، با صدای بلند امام حسین علیه السلام را ندا داد:
"اَدْرِكْنی یا اَخی ؛ برادرم! مرا دریاب." امام همانند باز شكاری به كنار عباس رسید، مشاهده كرد كه دو دستش قطع شده، پیشانی اش شكسته و چشمش در اثر اصابت تیر مجروح شده بود.

كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله عشّاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی كه نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم(2)


ادامه مطلب

طبقه بندی: دهه محرم،
02:05 ب.ظ
102
بازخوانی مصیبت های عاشورا / روز هشتم/ حضرت علی اكبر علیه السلام





در زیارت نامه حضرت علی اكبرعلیه السلام آمده است: "اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَوَّلَ قَتیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلیلٍ مِنْ سُلالَةِ اِبْراهیمَ الْخَلیلِ صَلَّ اللَّهُ عَلَیْكَ وَ عَلی اَبیكَ؛(1) سلام بر تو ای اولین شهید از نسل بهترین سلاله پاك از سلسله ابراهیم خلیل علیه السلام. درود خداوند بر تو و پدرت باد."


علی اكبر اولین شهید بنی هاشم در روز عاشورا است. او چنان به پیامبرصلی الله علیه وآله شباهت داشت كه امام حسین علیه السلام هنگام وداع با وی روبه آسمان كرده و فرمود: "اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ كُنَّا اِذَا اشْتَقْنا اِلی نَبِیِّكَ نَظَرْنا اِلی وَجْهِهِ؛(2) خداوندا! تو بر این قوم گواه باش، جوانی به مصاف آنان می رود كه از نظر خلقت و خُلق و خُوی و سخن گفتن شبیه ترین مردم به رسول توست، ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم به سیمای این جوان می نگریستیم."

آری علی اكبر از هر لحاظ شبیه پیامبرصلی الله علیه وآله بود و اهل مدینه هر گاه به دیدار پیامبر مشتاق می شدند، به علی اكبر نظاره می كردند. امام حسین علیه السلام چنان به علی علاقه داشت كه با دیدن وی غمهای وجودش بر طرف می شد و فرح و آرامش ویژه ای احساس می كرد و هرگز خواسته های علی اكبر را بی پاسخ نمی گذاشت.
وقتی علی اكبرعلیه السلام به سوی میدان می رفت، امام نگاهی مأیوسانه به او انداخت و با صدای بلند آیه اِنَّ اللَّهَ اصْطَفی... (3) را قرائت كرد. (4)

من نگویم مرو ای ماه، برو
لیك قدری بَرِ من راه برو
ای جگر گوشه من ای پسرم
هیچ دانی كه چه آری به سرم
مرو این گونه شتابان زِبرم
قدری آهسته من آخر پدرم


ادامه مطلب

طبقه بندی: دهه محرم،
10:23 ق.ظ
98
بازخوانی مصیبت های عاشورا-روز هفتم-حضرت علی اصغر علیه السلام



امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در هنگام وداع اول، جلو خیمه آمد و به خواهرش فرمود:

"ناوِلُونی عَلیّاً اِبْنی الطِّفْلَ حَتّی اُوَدِّعَهُ؛(1)

پسر طفلم علی را به من دهید تا [برای آخرین بار او را ببینم و] با او وداع كنم." هنگامی كه امام علیه السلام علی اصغر را در بغل داشت، تیر حرمله آمد و كودك را در آغوش پدر به شهادت رساند.

در روایت دیگری آمده است:

هنگام وداع امام با خانواده، ام كلثوم از امام حسین علیه السلام در خواست كرد كه اگر ممكن است برای علی اصغرعلیه السلام شربتی آب طلب كند، امام كودك شش ماهه را به آغوش كشیده و به سوی لشكر كوفه آورد و فرمود:"یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی وَ اَوْلادی وَ اَنْصاری ، وَ ما بَقِیَ غَیْرِ هذَا الطِّفْل وَ هُوَ یَتَلَظّی عَطَشاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اَتاهُ اِلَیْكُمْ فَاسْقُوُهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ ای مردم! شما برادرم، فرزندانم و یارانم را كشتید و به غیر از این كودك كسی نمانده است. او از تشنگی می سوزد در حالی كه هیچ گناهی ندارد. او را با جرعه ای آب سیراب سازید."

و در عبارتی دیگر فرمود:" اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْل؛ اگر به من رحم نمی كنید به این كودك [بی گناه ]رحم كنید." در همان لحظه كه امام مشغول صحبت بود، به دستور عمر سعد، حرملة بن كاهل اسدی با تیری گلوی علی اصغر را نشانه گرفت و گوش تا گوش آن كودك را شكافت.

امام كف دست خود را از خون علی پر كرد و به سوی آسمان انداخت و فرمود: "اَللَّهمَّ اِنّی اُشْهِدُكَ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَاِنَّهُمْ نَذَرُوا اَنْ لایَتْرُكُوا اَحَداً مِنْ ذُریَّةِ نَبیِّكَ؛ خدایا تو را شاهد می گیرم كه این مردم قصد كرده اند از فرزندان پیامبرت حتی یك نفر را هم زنده نگذارند." مصیبت چنان سوزناك بود كه امام با چشمانی اشكبار به پیشگاه خداوند عرضه داشت: "اَللَّهُمَّ احْكُم بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمٍ دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا؛ خدایا بین ما و مردمی كه ما را دعوت كرده اند تا یاریمان كنند، امّا ما را می كشند، خودت داوری كن!"

امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: "اَلسَّلامُ عَلی عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام اَلطِّفْلِ الرَّضیعِ اَلْمَرْمِیِّ الصَّریعِ اَلْمُتَشَحَّطِ دَمَاً، اَلْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِی السَّماءِ، اَلْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فی حِجْرِ اَبیهِ، لَعَنَ اللَّهُ رامِیَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كاهِلِ الْاَسَدِیَّ؛(2) سلام بر عبدالله بن حسین علیه السلام، همان كودك شیر خواره ای كه هدف تیر ستم قرار گرفت و به خونش آغشته گردید و خون او به سوی آسمان صعود كرد و در آغوش پدر با تیر مذبوح گردید. خداوند قاتلش حرملة بن كاهل اسدی را لعنت كند."

بچه ناقه صالح بَرَت ای داور من
نیست در رتبه فزون تر زعلی اصغر من
چونكه تو خواسته ای باد فدای ره تو
سر من، پیكر من، اكبر من، اصغر من


این مطلب با استفاده از مقاله بازخوانی مصائب عاشورا تهیه شده است.

------------------------------------------------------------------

1) بحار الانوار، ج 45، ص 46؛ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، موسسه اعلمی، بیروت، 1403، ج 4، ص 42؛ مقتل ابی مخنف، نشر علمیه، قم، ص 171.
2) معالی السبطین، ص 398 و 390؛ بحار الانوار، ج 45، ص 66؛ موسوعة شهادة المعصومین علیهم السلام، ج 2، ص 324.





طبقه بندی: دهه محرم،
12:45 ب.ظ
94
بازخوانی مصیبت های عاشورا / روز ششم/حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام




علامه مجلسی می نویسد: حضرت قاسم علیه السلام در حالی كه نوجوان بود و به سن تكلیف نرسیده بود، آمد و از امام حسین علیه السلام اجازه خواست میدان برود. امام علیه السلام به او نگاه كرد و او را به آغوش چسبانید.
هر دو مدتی گریستند، قاسم  دوباره از امام حسین علیه السلام اجازه طلبید اما  امام اجازه نمی داد. قاسم بسیار خواهش و اصرار می كرد و بر دست و پای امام  بوسه می زد.

جان زهرا كربلایی كن مرا
در ره قرآن، فدایی كن مرا
ای عمو! حق علی بت شكن
دست رد بر سینه قاسم مزن


تا اینكه اجازه میدان رفتن  گرفت و در حالی كه اشكهایش از شدت شوق سرازیر  بود، حركت كرد. در حال جنگ  ضمن معرفی خود به كوفیان هشدار می داد كه آیا این چنین مهمان نوازی می كنند،  شما حسین علیه السلام  را دعوت می کنید و اینگونه برخورد می کنید!

در هنگام جنگ یكی از لشكریان نانجیب كوفه به نام عمر بن سعد ازدی به قاسم علیه السلام حمله كرد و با ضربه شمشیر سر آن نوجوان هاشمی را شكافت و قاسم به روی زمین افتاد. در آن لحظه عموی خود را صدا زد، امام حسین علیه السلام با شنیدن ناله قاسم علیه السلام با شتاب تمام به سوی او آمد و به قاتل آن نوجوان هجوم برد، درگیر و دار جنگ جنازه قاسم پایمال سم اسب ها  شد. وقتی كه امام دشمن را كنار زد، بر بالین قاسم نشست، آن نوجوان در حال جان دادن بود و پای خود را بر زمین می سایید. امام علیه السلام كه به شدت ناراحت بود، فرمود:عَزَّ وَ اللَّه عَلی عَمِّكَ اَنْ تَدْعُوهُ فَلا یُجیبُكَ اَوْ یُجیبُكَ فَلا یَنْفَعُكَ

به خدا قسم برای عمویت خیلی سخت است كه او را صدا كنی و پاسخت ندهد، یا پاسخ دهد امّا به حال تو فایده ای نداشته باشد.

هر كس به زمین می افتاد، امام را صدا می زد و امام سریعاً به بالینش می آمد؛ امّا آه از آن ساعتی كه امام حسین علیه السلام با تن غرقه به خون در گودال قتلگاه افتاد، زینب كبری علیها السلام به كنار برادر آمد و فریاد بر آورد: "وا مُحَمَّداه! وا عَلیّاه، وا جَعْفَراه!" سپس به عمر سعد خطاب كرد: "اَیُقْتَلُ اَبا عَبْدِاللَّه وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَیْهِ، آیا حسین كشته می شود و تو نظاره می كنی؟" سپس صدا زد: "اَما فیكُمْ مُسْلِم؟" آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟"(1)



1) بحار الانوار، ج 45، ص 34؛ ارشاد مفید، ص 461

این مطلب با استفاده از مقاله بازخوانی مصائب عاشورا تهیه شده است



طبقه بندی: دهه محرم،
03:08 ب.ظ
89
روز چهارم محرم



در تاریخ اسلام شیر زنان مؤمن و فداکار بسیارى بوده‌اند که توانسته اند  مسیر تاریخ را تغییر دهنداز جمله این زنان، شیر زن کربلا حضرت زینب سلام الله علیها است که حضرت زینب كبری علیها السلام در حماسه عاشورا دوشادوش برادر حركت كرد. او در سفر كربلا دو فرزند خود  به نامهای عون و محمد  را به همراه داشت كه هر دو در ركاب امام حسین علیه السلام به شهادت نائل شدند.

امام حسین علیه السلام بعد از شهادت فرزندان خواهر بدن های خون آلودشان  را بغل گرفت و در حالی كه پاهایشان بر روی زمین كشیده می شد، را به خیمه ها آورد.
همه می دانیم محبت مادر به فرزندان چقدر است آنهم مادری چون زینب سلام الله علیها اما حضرت زینب علیها السلام علی رغم اینکه دو جگر گوشه خود را از دست داده بود  بردباری فراوانی از خود نشان داد؛ همه بانوان از خیمه ها بیرون آمدند امّا او بیرون نیامد. اول برای بی تابی نكردن و دوم اینكه مبادا چشم برادر به او بیفتد و شرمنده شود. (1)

من از تحریر این غم ناتوانم
كه تصویرش زده آتش به جانم
اگر دردم یكی بودی چه بودی
وگر غم اندكی بودی چه بودی

او با كوهی از غم و اندوه فرزندان خود را فدای امام زمانش وبرادرش كرد،و مفهوم پیرو امام بود را برای همه زمانها تفسیر نمود و او بود كه فرزندان بی سرپرست برادر را با تمام وجود پرستاری نمود.
بتول دومین ام المصائب
چو خود را دید بی سالار و صاحب
بر اطفال برادر مادری كرد
بنات النعش را جمع آوری كرد
فرزندان آن شیر زن تاریخ نیز  نیز در سایه تربیت های او شیرمردانی مثال زدنی بودند و در مسیر دفاع از  دین خدا سر از پا نمی شناختند .عون بن جعفر هنگام شهادت رجز می خواند و می گفت:

اِن تُنْكِرُونی فَاَنَا بنُ جَعْفَرٍ
شَهیدُ صِدْقٍ فِی الْجَنانِ اَزْهَر
یَطیرُ فیها بِجَناحٍ اَخْضَرٍ
كَفی بِهذا شَرَفاً فی الْمَعْشَرِ(2)

گر مرا نمی شناسید بدانید كه من فرزند جعفر طیار هستم/ همان شهید راستین در بهشت درخشان/ او در آنجا با بالهای سبز خویش پرواز می كند / و این شرافت خانوادگی در روز محشر بس است.

محمد نیز در هنگامه نبرد نفر به نفر  با دشمن، این گونه شناخت خود را به رخ همه می کشید:

نَشْكُو اِلَی اللَّهِ مِنَ الْعُدْوانِ
قِتالَ قَوْمٍ فی الرَّدی عُمْیانِ
قَدْ تَرَكُوا مَعالِمَ الْقُرآنِ
وَ مُحْكَمَ التَّنْزیلِ وَ التِّبْیانِ(3)

به خداوند متعال از دست دشمن  شكایت می كنیم، با قومی قتال می كنیم كه چشم حقیقت بین ندارند.آنان آموزه های قرآن و آیات محكم آنرا فراموش كرده اند



1) سوگنامه آل محمدصلی الله علیه وآله، محمدی اشتهاردی، نشر ناصر، 1370 ش، ص 292
2) بصار العین فی انصار الحسین علیه السلام، محمد سماوی، نشر بصیرتی، قم، ص 76 و 77
3) سوگنامه آل محمدصلی الله علیه وآله، محمدی اشتهاردی، نشر ناصر، 1370 ش، ص 



طبقه بندی: دهه محرم،
02:59 ب.ظ
77
روز دوم محرم




امروز روز دوم ماه محرم الحرام است



قافله امام حسین علیه السلام در چنین روزی در حالی كه توسط لشكر حرّ بن یزید ریاحی محاصره شده بود به سرزمین كربلا رسید.

امام با شنیدن نام كربلا فرموند:هَذا مَوْضِعُ كَرْبٍ هاهُنا مُناخُ رِكابِنا وَ مَحَطُّ رِحالِنا وَ مَقْتَلُ رِجالِنا وَ مَسْفَكُ دِمائِنا بِهذا حَدَّ ثَنی جَدّی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله
اینجا محل غم و بلا است، اینجا خوابگاه مركبهای ماست، محل فرود آوردن بارها و توشه های ماست، اینجا قتلگاه مردان ما و محل ریختن خونهای ماست؛ جدم رسول خداصلی الله علیه وآله این گونه به من خبر داده است. (1)




اندر این دشت بلا غارت جان خواهد شد
آنچه مقصود دل ماست همان خواهد شد
ای بساتن كه در این دشت بیفتد برخاك
ای بسا سر كه در اینجا به سنان خواهد شد
این لب شط فراتست كه از سوز عطش
آب از دیده اطفال روان خواهد شد
پس از سخنان امام حسین علیه السلام همگی از مركبها فرود آمدند و خیمه ها را برافراشتند. امام حسین علیه السلام بعد از استقرار در كربلا، در گوشه ای نشسته و در حالی كه شمشیر خود را آماده می كرد اشعاری را در بی وفایی دنیا زمزمه می كرد:



یا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِنْ خَلیلٍ

كَمْ لَكَ بِالْاِشْراقِ وَ الْاَصیلِ

مِنْ صاحِبٍ وَ طالِبٍ قَتیلِ

وَ الدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالبَدیلِ


"ای روزگار! افّ بر تو باد چه بد رفیقی هستی، چه بسیار دوستانت را در شامگاهان و صبحگاهان به قتل رسانیده ای و روزگار در نزول بلا بر افراد هرگز به بدل قانع نمی شود."

حضرت زینب علیها السلام وقتی این سخنان را از برادر شنید، عرض كرد: ای برادر! این سخن كسی است كه به كشته شدن خود یقین دارد.
امام علیه السلام فرمود: بلی خواهرم! من هم یقین به شهادت خود دارم.
در این لحظه فریاد زینب علیها السلام بلند شد و گفت: وای بر من، حسین علیه السلام دست از زندگانی شسته واز مرگ خود خبر می دهد. آن گاه به همراه سایر بانوان حرم ناله سر دادند كه: "وا مُحَمَّداه، وا عَلِیَّاه، وا أمَّاه، وا حُسَیْناه وا ضَیْعَتاه بَعْدَكَ یا اَبا عبداللَّه... (2)"
امام آنان را ساكت و آرام نمود. امّا در روز عاشورا بعد از شهادت امام كسی نبود كه بانوان حرم را تسلی دهد و آرام نماید.

1) ارشاد مفید، ص 433؛ كشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، نشر بنی هاشمی، 1381 ش، ج 47؛ لهوف، سید بن طاووس، نشر جهان، 1348 ش، ص 148
2) همان 



طبقه بندی: دهه محرم،
04:18 ق.ظ
76
بازخوانی مصیبت های عاشورا




یك قصه بیش نیست، غم عشق و وین عجب


كز هر زبان كه می شنوم نامكرر است





بازگویی مصائب عاشورا و یادآوری فصلهای گوناگون این حماسه جاوید، علاوه بر بیداری، حسّ ظلم ستیزی و عدالت خواهی در جامعه، موجب تجدید حیات اسلام و احیای ارزشهای فراموش شده می باشد، به همین جهت، این جمله در میان اندیشمندان اسلامی معروف شده كه: "اَلاِْسْلامُ مُحَمَّدیُّ الْحُدُوثِ وَ حُسَیْنیُّ الْبَقاءِ(1)؛ اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه وآله به جهان بشریت عرضه نمود و حسین بن علی علیهما السلام از آن پاسداری و حمایت كرد."

امرور روز اول ماه محرم الحرام می باشد ضمن تسلیت خدمت همه دوستداران عزیزان و  رهروان راه جوانمردی و ایستادگی انشاء الله در این نوشتار که به صورت روزانه ارائه خواهد شد به بازخوانی مصائب عاشورا خواهیم پرداخت:


حضرت مسلم علیه السلام


حضرت مسلم بن عقیل از سوی امام حسین علیه السلام برای بررسی اوضاع كوفه و بیعت گرفتن از مردم به آن شهر اعزام و حدود 18 هزار نفر با وی بیعت كردند. تهدید و تطمیع های عبیدالله بن زیاد مردم از اطراف حضرت مسلم پراكنده نمود و آن عزیز تنها و غریب ماند. بالاخره  بعد از مقاومت و رشادتهای بی نظیر، در روز عرفه؛ نهم ذی الحجه به شهادت رسید. پیامبر گرامی از شهادت آن بزرگوار سالها قبل از وقایع كربلا خبر داده و در سوگ آن گرامی گریسته بودند. (2)

هنگامی كه آن حضرت را با حیله دستگیر كردند، در مقابل دار الاماره خواست كاسه آبی بنوشد، آب را به دهانش نزدیك كرد؛ امّا از شدت جراحات وارده نتوانست آب میل نماید. بعد از سه بار تلاش ناموفق فرمود: خدا را شکر اگر این آب روزی من بود از آن می نوشیدم و با لب تشنه وارد دار الاماره كوفه گردید.

وقتی حكم شهادت را برایش اعلام كردند، سه وصیت كرد:

1) هفتصد درهم در شهر كوفه بدهكارم، با فروش زره من آنرا بپردازید.
2) بعد از شهادت، جنازه ام را دفن كنید.
3) من به امام حسین علیه السلام نامه نوشته ام كه به كوفه آید، به او اطلاع دهید كه دیگر به اینجا نیاید؛ چون مردم كوفه بیعت شكسته اند.

عبید اللَّه دستور داد تا حضرت مسلم را به بام دارالاماره برده و گردن بزنند. در آن لحظه سفیر با كفایت امام حسین علیه السلام تكبیر می گفت و از حق ناسپاسی آن مردم به خداوند شكوه می نمود(3) كه چگونه با فرزند پیامبر مكر و حیله كردند. چون به بالای بام رسید، رو به سوی مكه كرده و گفت: "اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ"(4)

در آن نفس كه بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان كه خاك كوی تو باشم

به وقت صبح قیامت كه سر زخاك برآرم

به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم


وقتی كه امام حسین علیه السلام در مسیر كربلا از فرزدق شاعر خبر شهادت جناب مسلم را شنید، دیدگانش پر از اشك شد و فرمود: "رَحِمَ اللَّه مُسْلِماً فَلَقَد صارَ اِلی رُوحِ اللَّهِ وَ رَیْحانِهِ وَ جَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ، امّا اِنَّهُ قَدْ قَضی ما عَلَیْهِ وَ بَقِیَ ما عَلَیْن(5)؛ خداوند مسلم را رحمت كند، او به سوی روح و ریحان و بهشت و رضوان خداوند پر كشید و تكلیف خود را ادا نمود، امّا هنوز تكلیف ما باقی است."



1) الغدیر، علامه امینی، دار الكتاب العربی، بیروت، ج 3، ص 246
2) بحار الانوار، علامه مجلسی، نشر الوفاء، بیروت، 1404، ج 22، ص 288
3) ارشاد شیخ مفید، نشر كنگره، قم، 1413، ص 411
4) روضة الشهداء، ملا حسین كاشفی، نشر اسلامیه، تهران، 1371 ش، ص 230
5) بحار الانوار، ج 44، ص 372




طبقه بندی: دهه محرم،