تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
02:03 ب.ظ
263
تغییر دادم

حضرت آیت الله عزّالدین زنجانی فرمودند:

"در زمان طاغوت یکی از فرمانداران اصفهان هر جمعه در باغی در خارج از اصفهان بساط فساد درست می کرد و جماعتی از اطرافیان را به آنجا دعوت می نمود و برای تکمیل حظوظ (لذت ها) نفسانی، هر جمعه زنی بدکاره را نیز در بساط مزبور با خود همراه داشت.

در اجتماع حضار هر جمعه مشاهده می کردند که در گوشه باغ پیرمردی با خدای خود خلوت کرده و مشغول عبادت است، در یکی از جمعه ها زن بدکاره به اطرافیان می گوید: "تصمیم گرفته ام امروز حال این پیرمرد را عوض کنم" با این حرف به طرف پیرمرد می رود و نیمه عریان در حال رقص این غزل حافظ را برای پیرمرد می خواند:

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

و غزل را به آخر می رساند، پیرمرد سرش را بلند می کند و می گوید: "تغییر دادم"! با این حرف پیرمرد که نشان از اوج ولایت تکوینی او در این عالم دارد، زن به طور کلی منقلب گشته و جزو أعبد الناس (عابدترین مردم) آن منطقه می گردد.

یکی از فضلای معظم فرمود: پیرمرد برای نجات زن که هنوز روح ایمان و فطرت در او باقی بوده و استعداد برگشت داشته، مأمور بوده است.




طبقه بندی: سبک زندگی ایمانی، داستان های ....، اخلاق،
برچسب ها: حکایت های شنیدنی، آیت اله عزالدین زنجانی، داستان اخلاق برای جوانان،