تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
02:00 ب.ظ
262
من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست


در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

 

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

 

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم




طبقه بندی: داستان های ....، سبک زندگی ایمانی، اخلاق،
برچسب ها: مالک تمام زندگی-، توکل، ایمان، اخلاص،