تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
07:21 ق.ظ
218
وعده لباس گرم!!

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

 

از او پرسید : آیا سردت نیست؟

 

نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

  

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.

 

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

 

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :

 

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد!


در ادامه مطلب با یک نکته ی اخلاقی در خدمتتون هستم ....لطفا بخوانید

کتاب خاطرات (حاج آقا مجتبی) آمده است, این اسوه اخلاق به شاگردان خود توصیه میکند:

اگر می‌خواهی صدقه بدهی، همینطوری صدقه نده، زرنگ باش، حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا علیه السلام برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله فی فرجه بده! برای دو معصوم است؛

 دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد، ممکن نیست خداوند این صدقه تو را رد کند، تو هم اینجا حق واسطه گری ات را میگیری. تو واسطه ای و همین حق واسطه گری ست که اجازه میدهد تو به مراحل خاص برسی.



نمایش نظرات 1 تا 30