تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
06:14 ق.ظ
162
زندگی به سبک شهدا...
  اولین سوالی كه مطرح می شود این است كه چرا ما باید در این دور و زمانه، در این عصر و روزگار باز هم بپردازیم به  سبک و زندگی شهدا ؟ آیا ما می خواهیم بازگشت به گذشته كنیم؟ آیا ما داریم با نگاه بسته و ارتجاعی به زندگی نگاه می كنیم؟

حقیقتا چیزی كه امروز گمشده خیلی از ماهاست، گمشده خیلی از زندگی هامونه، گمشده خیلی از دختر پسرامونه، گمشده خیلی از آموزه های تربیتی مونه، به نظر ما بچه رزمنده ها، بچه بسیجی ها، یک نظامنامه تربیتی است. بهترین نظامنامه اینه كه ما بدونیم چیكار كنیم تو زندگی كه زندگی كنیم!

 
· من اعتقاد دارم شهدا پرواز نكردند پر ها شونو باز كردند! آدم وقتی پرشو باز كنه آزاد میشه. بعدش دیگه میتونه پرواز كنه!

 
·  زیباترین مطلبی كه اونجا اتفاق افتاد و ما هر وقت ازش یاد می كنیم برامون طراوت داره یه چیز است: این بچه ها از این ور و از خیلی از تعلقات دنیا كنده شدند. حرص و طمع ها شون كم شد. همه چیز برا خدا شد. سبك زندگی امروز گیرش اینه!

 
·  من اعتقاد دارم چیزی كه با تموم شدن اون جهاد فی سبیل الله ما رو محزون كرد این بود که: ما معتقد نیسیم جنگیدیم، ما معتقدیم جهاد كردیم. ما معتقدیم تو اون مسیر و تو اون سفر پشت در بهشت خوب خدا بودیم. چون ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصته ما پشت در بهشت خوب خدا رفتیم! ما توی یك فضای بهشتی رفتیم!

 

 


· جنگ چه ربطی به زندگی امروز من داره؟ ما اینو می پذیریم. این حماسه اتفاق افتاده. باید دربارش صحبت بکنیم. ولی ربط مستقیمش با اقتضائات امروز ما چی هست؟ اگر هست کجا باید باشه و چجوری باید باشه؟

 

·  ببینید یه اتفاقی اون موقع زمان جنگ افتاد. اون چه چیزی بود که امروز جبهه رو ماندگار کرده، اثر گذار کرده، اون چه چیزی بود که امروز هر چی از شهدا می گیم کهنه نمیشه، اون چه بود که امروز اثری از کشته های عراق نیست، اما یه کشته مفقود ما، گمنام ما، بی نام و نشون ما بالای یه تپه کوه های هر شهر و شهرستان می درخشه. یه گمنام ما کنار دانشگاه دارالشفا شده. حالا شما میگی ربطش با امروز چیه؟

 ربطش با امروز اینه که این جوونه بلند میشه عکس می گیره تو این جشن ازدواجش، تو این جشن فارغ التحصیلیش برای چی؟ برای اینکه میخاد بمونه این عکسه. جاودانگی رو دوست داره. اما نمی دونه وقتی خدا عکس بگیره چی میشه، وقتی برای خدا بشه چی میشه. امروز جوون ها هیچ موقع اشتهاشون سیر نمیشه. امروز موتور میخاد. دیروز دوچرخه میخاسته. امروز ماشین میخاد. امروز زن میخاد. فردا نوه میخاد. امروز یه خونه، فردا دو تا خونه. اشتهاش کم نمیشه. اشتهاش تموم نمیشه. هیچ موقع آروم نمیشه.

ربط دیروز با امروز چیه؟ چطور می شد ما تو اون نداری، زیر آتش آروم بودیم؟

اون روز به یه کنسرو خوردن سیر بودیم، به یه کمپوت خوردن سیر بودیم، گاهی اوقات همینم گیر نمی اومد سیر بودیم، آروم بودیم. چی می شد وسط اون میدون مین بچه ها با آرامش می دویدند؟ زیر اون آتیش می دویدند؟ چطور می شد تو پاتک بچه ها با هم مزاح می کردند؟ چطور می شد بچه ها وسط آتیش آروم بودند؟ امروز وسط خیلی از رفاهیات ما آروم نیستیم؟ چطور به هم ربط نداره دیروز با امروز؟ چرا اون موقع الا بذکر الله تطمئن القلوب بود؟ ولی امروز قرص های آرام بخش اون چنانی هم موثر نیست؟ چرا ربط نداره دیروز با امروز؟ آیا امروز آتیشش بیشتر شده؟ یا آرامشش کمتر شده؟

شاید امروز آسایش داره طرف ولی آرامش نداره. بهترین ماشین، بزرگترین خونه، زیباترین سفر ولی آرامش نداره. ما اونجا آسایش نداشتیم. هیشکی نمیتونه بگه ما تو جبهه آسایش داشتیم. مگه اونجا چه اتفاقی می افته؟ ببینی وقتی طرف به مادرش می گفت مادر من دارم میرم امرخدا رو اجرا کنم یعنی یه مرحله از این تهرون، از این شهرستون، از این موقعیت موجود کنده می شد.

 اینجا چه اتفاقی افتاد؟. بله اون موقع ادبیاتش جهاد بود شهادت بود رفتن و رسیدن به خدا بود مرگ در میان بود. ان زعمتم انکم اولیاء الله فتمن الموت ان کنتم صادقین راست می گید خدا رو دوست دارید آرزوی مرگ کنید. هواپیما یه تکون بخوره همه جیغ می زنیم چرخهاش که به زمین میاد خدا را فراموش می کنیم!


ادامه مطلب را در پست های آینده دنبال کنید





طبقه بندی: سبک زندگی ایمانی، وصیت نامه شهدا،
برچسب ها: سبگ زندگی-زندگی شهدا-آرامش-جنگ-پرواز، زندگی به سبک شهدا، درس هایی از شهدا، تفاوت دو زندگی،
نمایش نظرات 1 تا 30