تبلیغات
*پـــــــــــــرده *اســــــــــــــــرار*
08:22 ب.ظ
138
ممنوع....





« سوره حجرات آیه 12 »

   « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا

مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا
وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم

     بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا

      فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ »




 ای کسانی که ایمان آورده اید دوری کنید بسیاری از گمانها را در حق یکدیگر البته که بعضی از گمانها گناه است

( و نسبت به یکدیگر بدبین مباشید که کسی که دارای سوء ظن است به مردم ، در زندگی خود راحت نیست بعلاوه به هر سوء ظن و بدگمانیکه در حق کسی کرده گناهی برایش مینویسند )

و جستجو نکنید امور نهانی ( پوشیده ) اشخاص را که بر اسرارشان راه یابید و باید که غیبت نکند بعضی از شما بعضی دیگر را ،

 آیا دوست دارد یکی از شما که بخورد گوشت بدن برادر مرده خود را کراهت خواهید داشت ،

 از این خوراک ، بدانید که غیبت چنین است ، پس بترسید از خدا البته خدا توبه پذیر و مهربانست.



داستانی عجیب از غیبت کردن...

در ادامه مطلب...


انس بن مالک مى‌گوید: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله امر به روزه فرمود و دستور داد کسى بدون اجازه من افطار نکند .

مردم روزه گرفتند، چون غروب شد هر روزه‌دارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازه افطار داد .
در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت دو دختر دارم که تاکنون افطار نکرده‌اند و از آمدن به محضر شما حیا مى‌کنند اجازه دهید هر دو افطار نمایند. حضرت جواب نداد. آن مرد گفته‌اش را تکرار کرد، حضرت پاسخ نگفت، چون بار سوم گفتارش را تکرار کرد حضرت فرمود: آنها که روزه نبودند، چگونه روزه بودند در حالی که گوشت مردم را خورده‌اند، به خانه برو و به هر دو بگو قی (استفراغ) کنند، آن مرد به خانه رفت و دستور قی کردن داد، آن دو قی کردند در حالی که از دهان هر یک قطعه‌اى خون لخته شده بیرون آمد، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و داستان را گفت، حضرت فرمود به آن کسى که جانم در دست اوست اگر این گناه غیبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند!!


 
منبع:عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، حسین انصاریان، ج ۱۰ .








طبقه بندی: دقایقی با قرآن،
برچسب ها: غیبت کردن، تفسر آیه 12 حجرات، حجرات، تفسیر، داستان عجیب غیبت، داستان، ممنوع،
نمایش نظرات 1 تا 30